از روز اول تلاشم بر این بود که بنویسم ولی چه بنوسم از آنچه به قلم نیاید.پنج روز در مدینه بودیم. نگویم از اتاق روئیاییمان که در خیابان شرقی بقیع بود و برای منی که آرزوی دیدن و زیارت بقیع را داشتم یک فرصت غنیمت بود که قبور امامان غریبمان را ببینم و برای قبر مخفی زهرا بگریم. اینکه بدانی آن چهارگوشه قبر چه کسی است، اینکه قبر حلیمه را ببینی، اینکه قبر همسران پیامبر و قبر ابراهیم پسررسوالله و یارانش را ببینی و بتوانی با فاصله هم که شده زیارت کنی یک معجزه بود برای من. دو رکعت نماز در روضه رضوان به نیت حاجت مندان و ملتمسین دعا خواندم و یک دو رکعت ویژه برای آن دوستی که گفته بود دعا کنم خدا از تخمک خودش و در رحم خودش به او فرزند عطا کند.نکته جالب در مورد بقیع این بود که قبر ملک فهد هم معلوم نبود کجاست. هر روز سر ظهر در ذل گرما یک جماعت دشداشه پوش با چفیه قرمز می آمدند و جنازه دفن می کردند. بدون هیچ سر و صدایی گویی اصلا هیچ اتفاقی نیوفتاده. خلاصه مدینه دنیایی است برای خودش. روضه رضوان، قبر بی نشان، محراب پیامبر و .... گویی خواب می بینی.با اتوبوس رفتیم مسجد شجره. بعد از نماز مغرب رسیدیم. نماز را که خواندیم خانم معینه اول کسانی که نیابت داشتند را فراخواند و نیت و تلبیه را گفت و تکرار کردند و محرم شدند. من مشغول سه نماز دو رکعتی بودم به نیت احرام عمره تمتع از حجة الاسلام که شروع کرد نیت را قرائت کردن. نمازم که تمام شد نیت کردم و لبیک گفتم و محرم شدم و همراه جمع از مسجد خارج شدیم. نکته اینکه چون جزو آخرین گروههای اعزامی مدینه قبل بودیم، مسجد شجره خلوت بود. یکساعتی طول کشید تا با اتوبوس به ایستگاه قطار مدینه رسیدیم. با توجه به اینکه امکانات ریلیشان از ما حداقل ۱۰۰ سال عقب تر است، نوساز و با
برچسب:
نویسنده: مبین کمالی
تاريخ: چهارشنبه
30 خرداد
1403 ساعت: 23:38